تبليغاتX
من و اون و خدامون
من و تو وخدا
پریشب وقتی ناخنت را دندون کندم و تو زدی تو گوشم هنوز صداش تو گوشمه.

من دستت را بوس کردم ولی تو بوسم نکردی فقط گفتی دردت گرفت.چی میشد تو هم معذرت میخواستی.بعد گفتی یکی از دوستات خواب بدی دیده من هم ازت پرسیدم صدقه انداختی تو هم گفتی نه.بلند شدم بیندازم وپام خورد به پارچ اب تو گفتی مثل بز حواست نیست .من به خاطر تو بلند شدم ولی حرفت قلبم را شکست.بعد فهمیدم که ارزشش را نداری.همین

بعدخندیدی گفتب بچه حواست کجاست.منم گفت که حواسم خیلی پرته خیلییییییییییییی



لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت 14:15 توسط عسلک

دلتنگیهامو بردار                پیش خودت نگهدار

وقتی که تنها شدی             منو به یادت بیار

چه کنم خودت دوری رو بیشتر دوست داری.من چه کنم .منو تو از اول اشناییمون همیشه تنها بودیم.همیشه

من دیگه کاری نمی تونم بکنم .تا مشکلت حل نشه هیچ چیز عوض نمیشه .هیچ چیز

دوستت دارم باورم کن عزیزمن



لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت 14:13 توسط عسلک

خدای من خیلی دوستت دارم

کمکم کن.خواهش دارم ازت .تنها امیدم تویی

 



لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386ساعت 8:42 توسط عسلک