تولدت مبارك پارسال كه تهران بودي امسال هم كه نيستي سال ديگه ميخواي كجا باشي معلوم نيست .خدارحم كند![]()
هردومون خسته روحي هستيم.
دوستت دارم بيشتر از ديروز و كمتر از فردا![]()
میخوام کلش را بکنم .دیروز رئیس گفت فعلا واسه اون کار طلاق دست نگهدارید شاید تا همینجا کافی باشه
ای خدا پس تو کجایییییییییییییییییییییییییی
کی میره سرکار و همه چیز تموم میشه
شبها بدون اون طاقت نمیارم .دلم واسش تنگ میشه .تا یه لحظه حسش نکنم خواب نمیرم.من واقعا میپرستمش.خودش هم میدونه
سال ۸۰ باباش فوت کرده مثل امروز.عصری باید بریم سر مزارش.من هیچ وقت باباشو ندیدم.ولی چون پسرعمه دوستم بود واسه باباش پرسه رو رفتم.هیچ وقت نمیدونستن باید عروسشون بشم
حواسم نبود وفتی از خیابان رد میشدم میخواستم برم زیر ماشین .خدا کمک کرد وگرنه الان معلوم نبود کجابودم خودم را رساندم خوانه مهدی ولی هیچ کس خونه شون نبود منم رفتم پیش خواهرش واسه شام نگهمون داشت بعد هم رفتیم خونه مهدی واسه خواب.
هنوزازکارش خبری نیست که چی میشه.
مستی هم درد منو دیگه دوا نمیکنه غم با من زاده شده درد من و دوا نمیکنههههههههههههههه
نمیدونم روزها چکار میکنه کجامیره کی میاد و...........
خیلی سخته .خدا تو میدونی من چی میکشم فقط امیدم تو هستس تنها امیدمی .کمکم کن
فردا باید بره سر کار ی اگر بره یک کم خیالم راحتتر میشه.
خدایا تو کمک کن
خودم را دادم دست سرنوشت .
خدایا به امید تو
دلم از بابت م قرصه ولی نمیتونم جوش نزنم کی فکر میکردم یه روز تو زندگیم مجبور بشم کاری را بکنم که همیشه از اسمش وحشت داشتم .هر کی هم میخواست اینکاررابکنه بهش دلداری میدادم حالا کی هست بگه این کار را نکن جز مامانم.
بیچاره مامانم هر روز یه بلای تازه سرش میاد .جونش را به خاطر بچه هاش داره میده .اخه صبر یه مادر و پدر چقدر میتونه باشه ای خداااااااااااااااااااااااااا
خوش به حالت خدا .هر کار می خواهی میکنی هر کار
از۴شنبه که خبر اینکه مجبورم این ریسک را بکنم را شنیدم دیگه نتونستم نمازمو بخونم نمیدونم چرا دلم به نماز نمیره .خسته روزگارم .چرانباید این روزها تموم بشههههههههههههه
ای خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
امام زمان من تو میدونی چی کشیدمو چی میکشم من مهدی را انقدر دوست دارم که این ریسک را بکنم .زندگی من مهدی هست شاید با اینکار مهدی عوض شه.واسم دعا کنید.
نامه رو واسش ننوشتم میدونم همه کاراش سر بیکاریشه اگه بره سر کار و کارمنم درست بشه من و اون میتونیم خوشبختت ترین زن و شو هر دنیا باشیم
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
تاکی باید تا دیروقت واسه عشق پاکم گریه کنم
خودت میدونی من کم نذاشتم واسه چی پس باید ناشکر باشه.سیم کارتمو که باهزار زحمت خریدم دادم بهش گوشی بیچارمو هم همینطور که تا قسطشو دادم دیوونه شدم .حالا دیگه جواب گوشیهامو نمیده .گوشی که به هزار زحمت و منت باید از یکی بگیرم تا صدای اقا رو بشنوم.حاضرنیست یه زنگ کوچیک بزن .
چرادلم نمیاد گوشی روازش بگیرم و بگم تو لیاقتشو نداری
چرااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
مادختراچرا باید اینقدر تحمل کنیم چراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
میخوام امروز یه نامه بنویسم تمام حرف دلمو بگم و بگم که دیگه طاقت ندارم.نمیدونم چی بگه
یا صاحب الزمان تو مهرمو تو دلش بذار خدایا به امید خودت
دیروز بامامان رفتم جهاز بخرم ولی چه فایده حیف این جهاز واسه اون .حیف
کی قدر میدونه.چندروز پیش بهش گفتم که فوقش اگه از جهاز راضی نبودی به درک جدا بشو پررو گفت پس زودتر تکلیفمو معلوم کن
من چقدرواسه دوریش اشک ریختم خدا.پس کی تموم میشه کی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دیشب خونه داداشش دعوت بودیم ساعت ۸.۴۵ باخواهر و شهرش رفتیم داداش بعد از خیلی سختی الان وضع خوبی دلرن وهردو سرکار هستندودیشب خانواده ۳عموش که من واسه اولین با درست میدیدمشان انجا بودن.ساعت ۱۰.۳۰بعد از شام رفتیم پیش رئیس موضوع ان بخشنامه های لعنتی
نمیدونم عاقبت ما چی میشه .شب ۵شنبه از بس که اعصابم خورد بود قرص خواب خرودیم تا ۳روز بعد خوابیدیم.فقط واسه نهار ساعت ۱۲ بیدار شدیم
نمیدونم خدا چی بگم دیگه
با هم ومامانش فیلم اخراجیها رو دیدیم بعد هم خوابیدیم
کی بشه عروسی رو بگیریم و همه چیز تمام بشه ای خدا حقا که تو بزرگی .دوستت دارم خدای من
خدایا چی میشد م هم منو دوست داشت .عاشقم بود مثل من .ااااااااااخهه تا کی باید بشینم هرچی دلش خواست به من بگه من دیونه عشقش بودم ولی داره خرابش میکنه تا همه چیزو نابود میکنه.
دیشب میگفت جهازتو تا ۱۵ خرداد اماده کن شاید عروسی بگیرم .نمگم حق نداره بلاخره بعد از ۴ سال خانواده بی فکرم حداقل می بایست جهاز منو اماده میکردن ولی اخه تقصیر من چیه .اون میگه تو حرف نمیزنی تو خونه .اخه مگه میشه من هیچ چیز نگم من هرروز باهاشون دعوا دارم .
بخدا خسته شدم کاش یا زودتر عروسی میگرفتیم یا واسه همیشه من میمردم
دیشب میگفت واسه چند روز میخواد بره تهرون پیش خالش.
(به درک برو )منم از دستت خستم .همش میگی اخرین سفر مه بدون تو ولی باز میری یه جای دیگه
خیلی وقته خونمون نمیاد اخلاقش با خانواده ام جور نیست مخصوصا از وقتی که مریم اینها امدن تو خونمون.همش میگه مامانت به فکر داداشاته تو براش مهم نیستی.اخه مامنم منبع درامدش مگه چی هست
کاش میشد دوستش نداشت.هر چند دیگه مثل سابق نیستم ![]()
مشکل کارم زیاد شده کارمندا خیلی بد شدن .چرا نباید اینقدر درک را داشته باشن.
م با دامادشون امروز امده بودن دانشگاه ولی من ندیدمش.دلش براس تنگ شده .معلوم نیست چه کارکرده واسه کارش و وامی که به اسم من میخواد بگیره.خدا رحم کنه
از۵شنبه تا صبحی باهاش بودم دیروز هم با خواهرش و قومهای باباش رفتیم بیرون شاید بهتر بگه رفتیم ۱۳ به در یا ۳۱ به در.فقط جای یک با سه عوض شده چه فرقی داره مگر؟
کی بشه از بیکاری در بیاد.واسش ختم ۱۰۰۰ صلوات برداشتم .به امید خدا