خدایا چکارکنم
همش فکر میکنم که میخواد یه اتفاقی بیفته احساس میکنم هر لحظه امکان داره یکی خبر بدی بده
پس خدایا به امید خودت
کاش هیچ وقت ۲۰/۱۱/۸۲نمیشدونشده بود.کاش تو سفرجیرفت بادوستم مرده بودم و نمی امدن خواستگاریم
چراااااااااااااااااااااااااینجوری شد
اقامون تو این موقعیت گذاشته رفته بوشهر تا شنبه هم نیست هنوز هیچ کدوم از کارامون را نکردیم .یا خدا
دلم طاقت نیاورد زنگ زدم به گوشی خان و لی جواب نداد خیلی جرم گرفته بود بعد فهمیدم گوشیشو جا گذاشته بوده.دلم براش تنگ شده ولی مردها همه بی معرفتن .وقتی گفتم چرا نیامدی خداحافظی گفت مگه کجا میرم .زودی میام ۴روزه رفته من که دلم تنگ میشه هر چند بعضی وقتها دلم میخواد کلش را بکنم.یا جمعه یا شنبه راه می افتن
شب هم مامانم به خاطر حمید کلی دعواکرد و داداشم شیشه شکستو و..........
خیلی اوضاع خیط بود تو هر اتق یکی افتاده بود .نمیدونم چرا زندگیمون اینجوری شده اوضامون خیلی خیطه خیلی.اینم از نون حلال ولی هیچ کدوم از بچه ها خوب نشدن
چشام باد کردن دیشب دلم میخواست دو سه تا قرص خواب بخورم و بیفتمو صبحی بیدار نشم
بعضی وقتها میخوابم اشهدو میگم و از خدا میخوام یا تمومش کنه این روزهارو یا دیگه بلند نشم و لی روز بعدش دوباره همون اش و همون کاسه
ای خدا تو کجایی شاید اینقدر بنده داری که منو نمیبینی.دیشب نمازمو نخوندم یعنی نخواستم بخونم
حالا باید جوش جابجا شدن رابزنم.چکارکنم.خدایااااااااااااااااااا
اول صبح خبر بد .
دیروز رفتم لباس عروس پرو کنم .الهام خیلی کمکم کرد تا بتونم خیلی جاها برم و بیشتر جاها را ببینم .الها م خیلی عوض شده نسبت به قبلا .خداکنه بلایی سرخودش نیاره دیوز دو بار میخواست تصادف کنه .خیلی کله خرابه خیلی.بیچاره مادرش
دیشب هم امدم پیش مهدی فکرکنم دلش تنگ شده بود چون همش غر میزد
عجب دنیایی .حالم بهم میخوره از همه چیز
دیروز خار شو از مشهد یه روسرس واسم اورد خوشکله بدک نیست و از شنبه که خانو ندیده بودم دیدمش .میگفت عادت کردم به ماساژات .راست میگم من عادت کردم بهش
وقتی گفت که قرانی بردم پیش صابکارش خیلی نارحت شدم .دلم واسش سوخت .خدایا کی بشه اون کارش درست بشه و از اینجا بره
امشب عروسی دعوتیم دودلم احتمالا که برم
دیروز بابام حالی نداشت بردیمش دکتر .از بس جوش میزنه خیلی دلم براش سوخت (بعضی موقعها فکر میکردم داره فیلم بازی میکنه)خالم اینها هم اونجا بودن اونها هم جوش زدن خیلی
کارت عروسی دختر دوست بابم را اوردن ۵شنبه است بعد از ۳۳سال میخواد ازدواج کنه شوهرش خیلی خوبه خداراشکرخیلی هم پولدارن
قرار بود مثل امروز عروسی ما باشه ولی افتاد واسه۹/۹/۸۶البته اگه اتفاق نیفته
درو دماغ عروسی را ندارم هنوز هیچ کار نکردیم واسه قرعه کشی هم اسمم در نیامد و......
اصلا راضی نیستم برم خونه مادر شو زندگی کنم اصلا
وام هم که قرار شد از اول قرعه کشی کنن .یه بار تو عمرمون تو یه قرعه کشی برنده شدیم ولی همه رفتند اعتراض کردن .خدا کنه اگه اسم من در نیاد اسم اونها یی که اعتراض کردن هم در نیاد
شبی هم که خون خودمونم چون صبح خیلی کارداریم میخوام بالشتها را پرکنیم و.........
دیشب تا ۸ اینجابودیم.وخیلی خستم
موبایلم هم که بخاطر قسطهای خان داره فروخته میشه .
سیم کارتم بخاطر خان(تا قسطاشو بده) باید بفروشم .بعضی وقتها دلم به حالش میسوزه وقتی میگه با این سنم باید لنگ بکشم دلم براش میسوزه واسه ماهی صدتومان.خدایا خودت رحم کن
خداراشکر که من سرکارم وگرنه حیرون بودیم
ازداداشم خبر اینه که حالی نداره
خوارشو هم که رفته مشهد با دخترش
دیروز هم اول
امروز تولد دختر خواهرشه رفتم واسش یه لباس خریدم ولی حس ندارم که برم
اصلا از مهمون و مهمونداری تو خونه مردم خوشم نمیاد یکی از دلایلی که اصلا راضی نیستم اونجا زندگی کنم همینه .احساس غرورم اینکارو اجازه نمیده جلو دختراش بخوام یه چیزی بگیرم
داداشی هم ریضه خداکنه سالم از بیمرستان برگرده مثل روز اولش بشه .خدایا به امید خودت
حال و حس عروسي رو ندارم ميترسم دوباره كارامون را بكنيم و اتفاقي بيفته.خدايا خودت كمك كن
دلم براش تنگه خیلی.خوش به حالت خدا از دل همه خبرداری خوشبه حالت .کاش میدونستم این چندروز که ندیدمش دلش واسم تنگ شده یا نه
شی میرم پیشش خدا کنه جبران کنه.گوشیم قطعه و باید کارت شارژ بخرم ولی هیچ جا ندارن تموم کردن
دلم براش تنگه خیلی.خوش به حالت خدا از دل همه خبرداری خوشبه حالت .کاش میدونستم این چندروز که ندیدمش دلش واسم تنگ شده یا نه
خیلی خسته بود چون چند شب نخوابیده بوددراز کشید تا واسه شام بیدارش کردم.
مامانو بابا هم اتش بست دادن و اشتی کردن
احتمالا عروسی واسه اذر افتاده البته اگه اتفاقی نیفته
خدایا به امید تو
دیشب میگفت نخوابیده یعنی چند شبه که نمیخوابه .وقتی اعصابش خورد باشه اینجوریه.واسم دردودل کرد و میگفته با صاب کارش که ادم از خودراضی است نمیسازه و دیروز هم نرفته بود سرکار.خدا رحم کنه فکرکم داشتم اینم دوباره بیکار شدنش روش
ازفرمانداری میخواستم ناممو به بازرسان احمدی نژاد نشون بدن خدا کنه فرجی بشه
مامانو بابام به خاطر تفاوت سنیشون همش دعوا دارن