پیک نیک امروز صبح از تو ماشینش برداشتم .خیلی پررو .
دیروز رفتیم با هم توفروشگاه .همه نگامون میکردن.بعد کلی فیلمم کرد
چون دوتا بیوه هم اونجان هی میگفت صبح برم دوباره سوسیس بخرم یا شامپو بخرم یا ........میخواست سربه سرم بذاره .منم جرم میگرفت .امان از این مردها
ای خدا یه خورده پشتکار واعتماد به نفس به این اقا ما بده

دیروزظهر خونه خواهرشوبودیم مرغ درست کردمنم شب استامبل درست کردم اقا دوتا بشقاب خورد
امروز شایدروزخوبی باشه
داماد اینقدر زشت و خجالتی شده بودهمش قرمز میشد.وقتی کادوهارو می دادن ساعت ۱۱شب بود اخه اخونددور اومد. خاله های داماد همه ۱۰هزاری دادن کلی همه فیلمشون کردن خاله های عروس ۳۰ تومنی بودن وپدر عروس با اون وضع مالی خوب لنگ لنگان ملت رامعطل کردو اومد و یک ساعت به داماد دادن همه زدن زیرخنده.دخترخواهر مهدی که بچه است پیله کرده بوده پول بده من برم بدهم ما همه همکاراش باهم جمع کرده بودیمو وداده بودیم .منم گفتم که صدتومن همرام بیشتر نیست اون هم پیله کرده بود همین صدتومنی رابده من برم بدم
بلاخره بگم که ما ساعت ۱۲.۳۰ یعنی اخرین نفری که سفره را جلوش انداختن بودیم .دختر خواهر مهدی پیله کرده بود که گشنمه چرا به من غذا نمیدن هی پاشومیاورد جلوی ملت .به مردکه میگفت اقا به ما غذا نمیدین و کلی به هر صورت خندیدیم .خوش گذشت
روزمردهم واسش یه کارت شارژخریدم.واسه بابام هم یه پارچه شلواری
اولین روز دبستان باز گرد
کودکی ها شاد وخندان باز گرد
باز گرد ای خاطرات کودکی
بر سوار اسبهای چوبکی
خاطرات کودکی زیباترند
یادگاران کهن ماناترند
درسهای سال اول ساده بود
آب را بابا به سارا داده بود
درس پند اموز روباه وخروس
روبه مکارو دزدو چاپلوس
روز مهمانی کوکب خانم است
سفره پر از بوی نان گندم است
کاکلی گنجشککی باهوش بود
فیل نادانی برایش موش بود
با وجود سوز وسرمای شدید
ریز علی پیراهن از تن می درید
تا درون نیمکت جا میشدیم
ما پر از تصمیم کبری میشدیم
پاک کن هایی ز پاکی داشتیم
یک تراش سرخ لاکی داشتیم
کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت
دوشمان از حلقه هایش درد داشت
گرمی دستانمان از آه بود
برگ دفترها به رنگ کاه بود
مانده در گوشم صدایی چون تگرگ
خش خش جاروی بابا روی برگ
همکلاسیهای من یادم کنید
باز هم در کوچه فریادم کنید
همکلاسیهای دردورنج کار
بچه های جامه های وصله دار
بچه های دکه سیگار سرد
کودکان کوچه اما مرد مرد
کاش هرگز زنگ تفریحی نبود
جمع بودن بودو تفریقی نبود
کاش میشد باز کوچک میشدیم
لا اقل یک روز کودک میشدیم
یاد آن آموزگار ساده پوش
یاد ان گچها که بودش روی دوش
ای معلم نام وهم یادت بخیر
یاد درس آب بابایت بخیر
ای دبستانی ترین احساس من
باز گرد این مشقها را خط بزن
خیلی داره اذیتم میکنه دیوونه ام کرده .مثل بچه ها لج میکنه.چند بار اومدم دیشب بگم تو که امادگی ازدواج نداری چرا امدی جلو تو هنوز بچه و یه دنده ای؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خیلی قاطم.دیروز وقتی بهم گفت یه چندرروز مرخصی بگیرم و از پیشت برم یه جای دیگه یا میگفت برو خونه مامانت .منم گفتم شاید برم اعتکاف گفت اره برو.دلش میخواد یه چندروز دور باشه.
اخه صبح مثلا روز مرد است من باید چکارکنم.هیچ چیز براش نمیخرم
دیروز همش خواب بودمنو که رسوند خونه مامانم امده خوابیده تا ۱۱که من برگشتم دیدم خواب افتاده بود من بدبخت هم اونجا همش جوش میزدم ایا کجارفته و از این حرفها.امان از بی فکری مردها.................................
چقدردلم گرفته این چندروز با هم قهر بودیم .خیلی بده بد بد بد
امشب ۵شنبه شب اول ماه رجب یه نماز داره بین نماز مغرب و عشاء.در مفاتیح همه چیز نوشته .التماس دعا .
من امروز روز ه گرفتم بدون سحر معلوم نیست دوام بیارم یا نه.خداخودش قبول کنه.
همسایه مون یه دختر دانشجو داشته که دوروزه مرده و امروز بخاطر اینکه به مرگش مشکوکن دفنش میکنن.خدا خودش از سرتقصیر همه بگذره
دیروز اش درست کردم و ملت خودمون و اونها امدن و خوردن.واسه یکی از دوستام هم امروز اوردم اینجا تا با نامزدش با هم بخورن.
اینم یکدفعه ای شد.دیروز با دوستام والیبال بازی کردیم خیلی حال داد ما یه گروه قراردادی با رسمی ها بودیم و برنده شدیم و کلی خندیدیدم .
دیشب
گفتم اگه خواب نرفتم میام پیشت ولی بعددیدم اون که واسش مهم نیست منم راحت خوابیدم .(امان از مردهای بی احساس)
.خیلی از نامزدش صحبت کرد.خدا کنه همینجور که میگه باشه.همش اس ام اس میدادعزیزم و .........بهش گته بود میرم خونه خواهرم. اونم فرستاد خواهرت که غریبه نیست عزیز .بعد گفته بود که فکر کنم دارم سرما میخورم اونم همش اسم این قرص و اون قرص دوا های محلی رو و.... میفرستاد که خوب بشه.
میگفت داشته با گوشیش همش حرف میزده گفتم احسان پول تلفنت زیاد میشه گفته ارزش داره چون دارم ایند ه مو تضمین میکنم و واسه اینده ام این حرفها خیلی ارزش داره.(ازمردهای با این طرز فکرخیلی خوشم میاد)
خدایا همه جوونها را تو هدایت کن و خواهرهامو خوشبخت
تا ۷.یا۸خونه بودیم بعد رفتیم بیرون خریده بن ۳۰تومن بعد هم دوری زدیم رفتیم پیش خواهرش و بعد اومدیم خونه
که دمی بودن و در بازدمی جان دادن
و در این فرصت اندک بودن
من و تو در پی غربت ،
با دلی سنگ تر از سنگ خدا
بی تفاوت رفتیم
و کنون در به در لبخندی
در سرانجام نفس های پسین
به در خانه دلها به گدایی رفتیم
و چه بیهوده و تنها
همه کس افسرده
همه دلها مرده
زندگی یعنی چه ؟
که دم و بازدم تنهایی
و نگاهی بر در
که تو کی می آیی ...!!!
فقط مونده سومی که احتمالا پسرخالم .چون اگه خالم بفهمه کوچکی هم از دستش پریده دیگه رحم نمیکنه و این یکی را میبرن.
خداکنه همه جونها خوشبخت باشن.من که تا حالا خیری ندیم تا ببینم چی میشه
به نظر من هم خواهر مقصره و هم اقا.چون فکر کنم دوست دختر پیدا کرده انترخان.وهرچیخواهرشو بیچاره زنگ میزده گوشی رو برنمیداشته.خوب ادم دلش هزار جامیره
اق از این مردها .همه مثل همن .اینها دیگه خوشی زده زیر دلشون .من ارزو داشتن مثل اینها مستقل زیر یک سقف با مهدی زندگی داشتم .خیلی خلن
..............
صبحی خوروش کرفس درست کردم و گذاشتم تو دیگ .خواب الو بجای زردچوبه ُیه چیزدیگه ریختم و دو.باره از اول دیگو شستم و گذاشتم بپزن .خدا کنه مهدی یادش نره خاموش کنه.و نسوزن
خدا کنه به خوبی تموم بشه.اونم بره سرخونه زندگیش و الهی که خوشبخت بشه
واسه خواهرام خواستگار اومده یکیشون فردا عصرمیان از او خیلی راضی نیستیم ولی خواهرم میخوادش .مامان اینها راضی نیستن اینم من پاپیش گذاشتم تا راضی شدن بیا دلااقل حرف بزنه.چندباراومده ردش کردن.خواهرکوچکیم هم نامزدش شیرازیه .اونم خودش میخواد البته ماهم دیدیمش خوبه بدک نیست مهندس هوافضاست و مومن
من که میگم تا بایکی زندگی نکنیم نمشه بگی چکاره است .خدا کنه اونها خوشبخت بشن خیلی جوششون میزنم خدا میدونه که عاشق خونوادم.
دیروز تو بیمارستان بودم دیدم دارن یه عده ای گریه میکنن چند تا دختر مثل اینکه مامانشون تصادف کرده بود و درجا مرده بود و به اینها نمیگفتن .همه را قسم میدادن تاراستشو بگن خیلی دلم سوخت.خدا کنه من پیش مرگ همه خونوادم بشم که اصلا طاقت ندارم
درضمن باران جون من دارم همه تلاشم را میکنم تا بتونم زندگیمو بسازم وگرنه دوری ول کرده بودمو رفته بودم
فعلا به مهدی گفته بیا سرکار ولی میدونم یه روز باید بیا بیرون.
کار خودم هم که هنوز معلوم نیست و حیرون بازیه.همش بخشنامه میاد ما نیروهای ساعتی را بکنن بیرون با اوضا ع این مملکت حسابی سرکار رفتن هیچ کس نیست.مگراینکه خدا خودش رحم کنه.
اگربیکاربشه من چکارکنم اخه چجوری دیگه طاقت بیارم .تو خودت بگو من چه خاکی برسرم بریزم ای خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
خیلی خسته ام داغونم بدبختم بیچاره ام .امام رضاتوهم که حاجت ندادی و بدترکردی
........................................................................
شب اومد وقتی واسش تعریف کردم که باخالم اینها رفتیم بیرونو خیلی خوش گذشت همه را از جمله ژسرخاله را اندختیم تو اب یه دفعه قاط زدو لوسها را انداخت روی هم و النگو رو جلوم پرت کن بهم خیلی برخورد بعد که پرسیدم فهمیدم از کجا اب خورده.خیلی با خانواده خالم لج شده مخصوصا وقتی فهمیده پسرخالم خاطمو میخواسته