لينك ثابت
نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت 11:20 توسط عسلک
خدالعنتت کنه مادرشو.دیوونمون کردی کاش میمیردی راحت میشدیم .خدایا گناه ما چیه دارم روانی میشم تو اون خونه .منه بدبخت که از عروسیم انجا زندگی میکنم دارم روانی میشم میترسم یا اونو بکشم یا خودمه .الان دلم میخواد دیگه هیچ وقت به اونجا برنگردم .من و شوهرمو دیوونه کرده .
خودت خدا میدونی حالم از این کثافت داره بهم میخوره .کاش میمردم
لينك ثابت
نوشته شده در شنبه بیست و چهارم اسفند 1387ساعت 7:43 توسط عسلک
دیروز داداشی که وقتی رفتم ژیشش فهمیدم از بس گریه کرده بود چشاش پف کرده بودن میخواست بره شیمی درمانی خدایا من که همش تو فکرش بودم مامان بیچاره ام چی میکشه . خودت صبرش بده خدای من
موهاشو دیروزکوتاه کرده بود دلم براش میسوزه خواهرم یه کلاه خشکل براش خرید .خدایا چکارکنیم
شب هم اقای ماامدخونه .رفته بود ۶تاازدندوناش یه جاکنده بود.اونم افتاده تو رختخواب هی میلرزید و.....
شب چندباربلندشدم ببینم خونریزی نکرده باشه ولی صداش خروپفش میامد .
دلم براش سوخت ولی غم داداشم بیشتر بود.نمیدونم واقعا همه اینجوری غم خونوادشون را دارن .
خدایا خودت شفاش بده خداااااااااااااااااااااااااااااا
لينك ثابت
نوشته شده در یکشنبه هجدهم اسفند 1387ساعت 7:45 توسط عسلک
بلاخره رفتم دانشگاه .استادریاضی یک ادم زبون نفهمه واحمق/
ماکه اصلانفهمیدیم تند بنویسیم یاگوش بدیم جلسه دیگه هم کوییر.
کاش خونه یک کم خالی میشد دیوونه ام کردن اق
لينك ثابت
نوشته شده در شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت 7:44 توسط عسلک
دیشب رفتم ارایشگاه بعد زنگ زدم به اقا که میخوام برم خونه مامانم بیا دنبالم اول ناز اورد بعدگفت میام ولی نیامد و من غذا م اماده بود ولی خان هنوز نیامد میخواستم کله اش را بکنم بعد مامانو خواهراش امدن و غذاها را اوردم اونها کوفت کردن .
خدایاخلاصم کن دیگه
لينك ثابت
نوشته شده در یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت 7:52 توسط عسلک
این تعطیلات ارباب به دلمون زهر میکنه همش صدای نحسش تو گوشمه ای خدا
چرا ما جدا نمیشم راحت بشیم
لينك ثابت
نوشته شده در شنبه سوم اسفند 1387ساعت 11:15 توسط عسلک
جون خودم کارشماسی هم تو این گیرواگیر ثبت نام کردم دودلم چون دوسال زندگیم عقب میافتد خدایا خودت کمکم کن .
دیشب خواب بدی واسه دامادمون دیدم .خدایا کمکش کن روز به رو زبهتر بشه
لينك ثابت
نوشته شده در پنجشنبه یکم اسفند 1387ساعت 8:31 توسط عسلک