حالا با این پولی که همش داره از دیستمون میره چکا رکنیم خسته شدم از همه چیز .دیروز اقا مون ساعت ۱۱زنگ زدن از شرکتش رفته تا ۳ نیامده بعد هم که نهاری خوردو منو خواب کرده دوباره رفت ساعتها ۸ زنگ زد اماده باش بریم بیرون دوری بزنیم .یک ساعتی دوری زدیم و بعد خوابیدیم
من که حسابی سرما خورده بودم و تو خونه بودم خیلی تنها بودم دلم خیلی گرفت از این زندگی .الان هم حال خوبی ندارم.گلوم درد میکنه
خدایا این روزها را چرا تموم نمیکنی