اونجوری که باید بهش اعتماد ندارم قرار بود با مامنش بریم بیرون ۹ رفت ساعت ۱ اومد منم قهرکردمو نرفتم تا ۵ رفت بیرون بعداومدنهارخوردوگفت بیا بریم دور بزنیم منم با ناز رفتم همراش
امان از دست این مردهای بی خیال
هنوز با مامانم اینها قهرم.دلم براشون تنگ شده
لينك ثابت
نوشته شده در شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 10:53 توسط عسلک