دیروز رفتم خونه مامانم اشتی کنان.دلم براشون تنگ شده بود اول محلم ندادن بعد دیگه مامانم یه کم غر زد بعدرفتیم بیرون سبزی خریدیم پاک کردیم براشون شستمشون وبردم خونه تا بدم امروز خردشون کنن. ..............
لينك ثابت
نوشته شده در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 7:43 توسط عسلک