دیشب با کلی احساس خورشت سبزی درست کردم خواهر و شوهرش هم اونجا بودن دادم که سرسفره بخورن و به مهدی هم گفتن بیا بخوریم گفت باشه فردا ظهر با هم میخوریم و یک کم ریختم تو بشقابو باهم خوردیم ولی امان از دل غافل که صبحی بلند شدم دیدم در نوشابه که اخر شب خودم خوردم با زبوده وخالی شده تو یخچالو و تو غذاهام .حالا چکار کنم صبحی هم دور بیدار شدم ساعت۷:۱۰ و زود پوشیدم که سرویس ۷.۱۸ در خونه بود اصلا نفهمیدم چکارکردم.حیف شدغذام.اخه دیروز غذای یکی رو مسخره کردم.شانسو باش
شاید شبی خونه مامانم بمونم اصلا اینجا حال نمیده یه جورایی خسته شدم من......................
لينك ثابت
نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 7:39 توسط عسلک