تبليغاتX
من و اون و خدامون -
من و تو وخدا
اولین روز زنی که مهدی اومده بود واسم خواستگارس یادش بخیر.شب که اومد خونمون رو حیاط نشسته بودیمو یه النگو پهن واسم خریده بود تا همینقبل از عیدداشتمش و بعد رفتم همه النگوهامونو عوض کردم و نو خریدم.

شب اومد وقتی واسش تعریف کردم که باخالم اینها رفتیم بیرونو خیلی خوش گذشت همه را از جمله ژسرخاله را اندختیم تو اب یه دفعه قاط زدو لوسها را انداخت روی هم و النگو رو جلوم پرت کن بهم خیلی برخورد بعد که پرسیدم فهمیدم از کجا اب خورده.خیلی با خانواده خالم لج شده مخصوصا وقتی فهمیده پسرخالم خاطمو میخواسته



لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 11:25 توسط عسلک