شب اومد وقتی واسش تعریف کردم که باخالم اینها رفتیم بیرونو خیلی خوش گذشت همه را از جمله ژسرخاله را اندختیم تو اب یه دفعه قاط زدو لوسها را انداخت روی هم و النگو رو جلوم پرت کن بهم خیلی برخورد بعد که پرسیدم فهمیدم از کجا اب خورده.خیلی با خانواده خالم لج شده مخصوصا وقتی فهمیده پسرخالم خاطمو میخواسته