تبليغاتX
من و اون و خدامون -
من و تو وخدا
تابستانها بابام همیشه مراسم گربه گیری داریم تا حالا مامان و دوتا بچه را گرفتن و رفتن بیرون ولشون کردن .لعنتی ها خیلی اذیت میکنن .صبح تو رختخوابهان

فعلا به مهدی گفته بیا سرکار ولی میدونم یه روز باید بیا بیرون.

کار خودم هم که هنوز معلوم نیست و حیرون بازیه.همش بخشنامه میاد ما نیروهای ساعتی را بکنن بیرون با اوضا ع این مملکت حسابی سرکار رفتن هیچ کس نیست.مگراینکه خدا خودش رحم کنه.

 



لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 7:49 توسط عسلک